کمی هم شوخی با شورا
این مطلب صرفا جنبه طنز دارد وبه هیچ وجه قصدش توهین به شخص ویا مقامی نیست .
اندر حکایت است که چند روزگار پیشین که شورا از فرمانداری برگشتندی و
از فتح الفتوحات ٬بادی در سر داشتندی ٬دچار
سانحه گشته ارابه ی آنان لیز همی خوردندی وبه پایین جاده پرتاب گشتندی. که
به ناگاه پرده هستی افتاده وحضرت ملک الموت به سراغ آنان دویدندی...
اول حیدری را گفته که چرا با حسین تقی نساخته وچرا جفایش نمودندی؟وسپس تصویری از او در حال شادمانی به روئیتش رساندندی ٬ سپس به سراغ قطبی رفته وگفته چه بین التعطیل هایی که مکتب تعطیل ننمودی٬پس ببین حالا شادمانی کودکان از تعطیلی مکتبت را٬ ودر آخر به سراغ جابر رفته ٬تصویری برایش ظاهر کرده که جنگل همی درحال سوختن بودندی و درختان شاخه ها به دور گردن جابرانداخته وگلوگاهش به قصد کشت فشاراندی که چرا باما چنین کردی٬درحالی که رفقا در آنسو همی لمی داده وبا آتش جنگل٬ دوسیبی به بدن زدندی...



که به یکباره قطبی فرمان از دست حیدری به ربوده و ارابه مرگ را با چنان مهارتی متوقف کردندی به مانند آرنولد٬ وبدینسان آن کودکان در پنجشنبه هم به مکتب بازگشتندی وجنگل در آتش همی خاکسترگشتندی وحسین تقی از خوشحالی سلامت حیدری گریبان دریدندی وبه نزد آقا ممد رفتندی وملت که تاب این همه پرکاری مسئولینش را نداشته همگی گریبان دریده ٬دیوانه گشته وسر به بیابان نهادندی...
شهید مطهری (ره) از واژه عدالت و ظلم، كه درباره انسان به كار می رود، چنین ترسیمی ارائه داده است: