مقاله ای بی نام
اجتماع تا درد های مردم پیرامونم،از طرز تفکراتشان،از مسیر پیش رویم،از خوبیهایی
که هنوز هم گاه گداری هر چند کم، اما موجودیت دارند و به چشم میخورند،از بی
اخلاقی های محیط کار و زندگی و تبعیض های عیانش،از اینکه چرا هیچ کس سر جای
خودش نیست،و اینکه چرا اگر کسی پیگیری کرد برخی او را در معرض
اتهاماتی قرار میدهند غریب و به دور از انصاف. خیلی وقت است که بی تابم دلم تاب
میخواهد! و یک هل محکم، که دلم را هری بریزد پایین، هر چه در خودش تلنبار کرده را
.آری میخواهم دلم را هری خالی کنم و هم با شما درد دل کنم ونظراتتان را بخواهم و
هم اینکه راه کارها را به جامعه ام تزریق کنم.اما هر چه فکر میکنم دلم راضی نمیشود
به بیان کامل این ناگفته هایی که شاید، شاید هر کسی برای گفتن نداشته باشد،
چون اینجا صفحه ای است عمومی برای بیان مشکلات مردم نه شخص خودم.
ذهنم چنان در گلوگاه پرسشهایی به دام افتاده که عاقبتشان زیاد خوشایند
نیست،چون یحتمل به جوابی نخواهند رسید .
1- چرا ما فقط عادت کرده ایم حرف بزنیم ولی جون پای عمل میرسد کمیتمان لنگ
می ماند؟
2- چرا نماز میخوانیم اول وقت آن هم به جماعت ولی ذره ای انسانیت به خرج
نمیدهیم در قبال هم ؟
3- جرا اگر خودمان سختی کشیدیم دوست داریم اطرافیانمان نیز در سختی به سر
برند؟
4- چرا قانون های نا نوشته که هیچ مرجعی بودنشان را تایید نمیکند باید سر لوحه ی
کارمان قرار گیرد؟
5- چرا دست گیری کم شده،اگر کسی در حال سقوط است به جای گرفتن دستش
چنان از هستی ساقطش میکنیم که گویی اصلا وجود نداشته؟
6- چرا در محیط کاری ار تخصص و علاقه ی افراد بهره نمیبریم؟
7- چرا ادعای مدیریت و قانون مداریمان گوش فلک را کر کرده اما عملا فراتر از قانون
عمل میکنیم؟
8- چرا به حقمان نمیرسیم و اگر هم اعاده ی حق کردیم باید خفقان بگیریم؟
و و و و......
پرداختن به این سوالات و بحث ها را در این چند روز با کمک شما تکمیل خواهیم کرد.
شهید مطهری (ره) از واژه عدالت و ظلم، كه درباره انسان به كار می رود، چنین ترسیمی ارائه داده است: