«از پا حسین افتاد وما برپای بودیم --------- زینب اسیری رفت و ما برجای بودیم»

سلام بر گیسویی که زهرا شانه کرد و کوفیان، شکستند حرمتش را؛

سلام بر لب و دندانی که بوسه گاه گرامی‌ترین خلق خدا بود و جایگاه خیزران آن یزیدی؛

سلام خداوند بر صوت قرآنی که چهل روز است زینب آن را نشنیده.

و سلام فرشتگان بر قلبی که سرشار است از عشق حسین

خون، آتش، زنجیر، طاول، خرابه، طشت، خیزران، اسارت،

و زینب. . .

اینها در اربعین برای شیعه معنای دیگری دارند و هرکدام حکایتی از جنس سنگ و

بلور،و قصه ای پر غصه، به تلخی شوکران.

از مدینه تا کربلا،

واز آنجا تا شام،

راهی است، به بلندای دل تا دیدۀ شیعه،

و اکنون این فرات است که درحسرت لب حسین از عطشی جانفرسا می میرد

و تا قیامت سرافکنده!