از فرادست،

زوزة تندبادی می‌رسد

و شلاق قساوت نثار می‌کند بر پیکر خوبی‌ها!

فضا تاراج زده و آلوده است!

و سموم تیره‌بختی چشم و دل را آلوده‌‌ست،

سخت است تنفس،

در دنیایی که اکابرش جز تکبر در چنته ندارند و اخترانش جز تبختر ...

در زنخدان تنهایی‌ و روزگار دوگانگی‌ها و دو رنگی‌ها، که سوسوی امید به محاقِ

ناامیدی می‌نشیند

گاه زقّوم زندگی آنقدر می‌فشرد نبض حیات را،

که طعم سلسبیل زندگی، شوکرانی می‌شود در گلو

روزگار عجیبی است نازنین . . .

روزگار عجیبی است!!!