اما مسئولین دولتی واستانی :



جیب که پرپیمانه باشدخیال آدم از خیلی چیزها راحت می‌شود؛ ملتی که از اوضاع بد

اقتصادی کارد به استخوانش رسیده، تنها دغدغه‌اش می‌شود مسکن و خوراک و

پوشاک؛ یعنی ...نیازهای اولیه‌ی زندگی.این نیازهای اساسی، وعده‌ی سر خرمن

نمی‌شناسد.شکم گرسنه نان می‌خواهد و بدن برهنه پوشاک و بی‌سرپناهی

مسکن.امید به زندگی و پیشرفت وقتی از بین می‌رود که به نیازهای اولیه پاسخ لازم

داده نشود، به ویژه نیازهایی که رابطة مستقیم با طول عمر افراد دارد. خصوصا خصوصا

خصوصا بر اساس ضریب یا تأثیر کرسپی، اگر مردمی که بهرمند ازامکانات و نعمت‌هایی

بوده‌اند، روزی محروم شوند، میزان آسیب پذیری‌شان بیشتر می‌شود و دیگر باید خر

آورد و باقالی بارکرد!!!

روزی روزگاری که آتش جنگ بر سر این میهن بود، مردم آن چه در کیسه داشتند

را خرج آنچه در سینه داشتند کردند. قناعت و صبرپیشگی، از دهان بریدن و آبروی

میهن خریدن، استوار ماندن و پایدار بودن؛ آن‌هم نه یکروز و دو روز و یک سال و دوسال،

بلکه هشت سال آزگار؛ آزمونی بود که مردم به سربلندی طی کردنداکنون نوبت دولت و

دولتیان است. دیگر زمان آزمون و خطاها گذشته؛ دنیا دنیای قبل نیست. دولت تا بیاید

زفت و رفت خودش را بگیرد و سروسامانی پیدا کند، چهارسال، نه هشت‌ سال عمر

بی‌زبان رفته است. این چهارسال چهارسال‌ها را بارها و بارها به آزمون گذاشته‌ایم و

اکنون نوبت عمل است؛ که «به عمل کار برآید به سخنرانی!!! نیست».حرف

دولتی‌های عزیز وقتی در رو دارد که والذاریاتی که مردم در زندگی دارند دیگر نداشته

باشند؛ چشم و دلِ گرسته افاده‌های طبق طبق و حرفهای گنده گنده و نقش بر آب

زدن و ماست و دروازه به هم دوختن نمی‌شناسد. با حلوا حلوا کردن هم که دهنی

شیرین نمی‌شود. شکم خالی نمی‌داند دین چه و خدا کیست؛ ارزش کدام و هنجار

چیست؛ چرا که پیامبر ما از ملتش بر فقرشان می‌ترسد که نکند به کفر بیانجامد

(کادالفقر ان یکون کفرا). امیر سخن فرماید: فقر که از دری رخ بنمایاند ایمان از در دیگر

گریزان می‌شود.

نگذاریم قمر این مردم شریف و بزرگ همیشه در عقرب بماند و بخت‌شان قفل.

ما فرزند کویریم و از احساس سرشار،این کویر نیز هم جهان ماست و هم تاریخ ما و

هم میهن ما و این کویر تشنه و منتظر و غمگین ماندن و بودن است.به بودنش کمک

کنید.